دختری در ماه
شعرا مال خودمه (اگه نباشه حتما مینویسم که نیست !!!!)

Body of Lies Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 14 اسفند 1384
باید فراموش کرد...!

باید فراموش کرد...!

دخترک آمد.هزاران بار آمد.پسرک را ندید.زمان زیادی بود که اینجا اتراق کرده بود.اما دخترک او را نمیدید!

پسرک آمد نزدیکتر.خود را معرفی کرد.از آشنایی با هم خوشحال شدند.این را از ته قلب گفته بودند.واقعا خوشحال بودند. شاید دوستان خوبی میشدند.شاید هم دخترک اینگونه فکر میکرد.

زمان زیادی را پیش هم نبودند اما او چیزهای زیادی را از پسرک آموخت.پسرک هر بار در جدیدی را از زندگی به روی  دخترک میگشود و در این میان با باز شدن هر یک از این درها دری بود که که کم کم باز میشد و هر روز توجه دخترک نسبت به آن بیشتر میشد و رفته رفته به سمت آن کشیده میشد.انگار ندایی از دنیای آن سوی در او را به سوی خود فرا میخواند.

دخترک جریان را برای پسرک تعریف کرد.اما پسرک هیچ نمیشنید.حتی در را هم نمیدید.وقتی پسرک نبود -دخترک به سمت در رفت.پرتووان قرمز طلاییی نور به صورت دخترک تابیده شد.

دخترک خوشحال و سرمست همه چیز را برای پسرک باز گفت و از او خواهش کرد که با آن به آنجا بیاید تا او نیز پرتوان قرمز نور را ببیند.

اما پسرک قبل از این هم به او گوشزد کرده بود که حرفی در مورد آن با او نزند. و حال انگار باید دخترک را ترک میکرد!

پسرک که رفت تمام درها بسته شد. اما آن در هنوز باز بود.دخترک دیگر امیدی نداشت.ترسی هم نبود.پس تصمیم گرفت آن طرف در برود و از همه چیز از نزدیک آگاه شود.می خواست بداند چرا نباید چیزی از آن در برای پسرک میگفت؟! مگر آن پرتوان قرمز و طلایی به جز شادی چیز دیگری هم داشت؟!

پس داخل شد.پرتوان قرمزو طلایی همه جا را پوشانده بود .اما وقتی نگاه ناامید دخترک به آنها افتاد ناگهان همه ی آنها سرد و سیاه شدند.

دخترک احساس کرد که فریب خورده است. فریب آن قرمز طلاییهای ظاهر ساز را !

در بسته شده بود.اما دخترک نمیترسید.هیچ تقلایی هم نکرد.دیگر آن طرف در چیزی برای بازگشت نبود.

دخترک گوشه ای نشست . زانوهایش را در بغل گرفت چشمانش را روی هم گذاشت و همانطور که قطرات اشک روی گونه هایش از سردی فضا یخ زده بودند به خوابی عمیق فرو رفت.


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
۱) خیلی مهم نیست بدونی من کیم ! مهم اینه که بفهمی چی میگم !
۲) این جا یه وبلاگه و من نویسنده ی یه وبلاگ ! فقط همین ...
۳)این یه موردو با توام که میای اینجا رو میخونی و میری .. حالا هر کی میخوای باشی باش . فقط بدون اینجا یه کتاب رمان نیست که بخونی و بگی به به یا اه اه و بری ... وقتی میخونی باید حرفی برای گفتن داشته باشی .. حالا ممکنه همیشگی نباشه اما میتونه تو ۱۰ بار دو بار باشه ! اینجا یه وبلاگه و من قسمت نظراتشو واسه ی تو باز گذاشتم .اگر حرف بزنی منم بیشتر میفهمم .. خیلی چیزها رو ... منم یاد میگیرم ! پس اگر میای حرف بزن .. اگر میخونی بنویس ... وگرنه نیا ! ( ناراحت نشو اما من بدم میاد که حرف بزنمو طرف مقابلم همینجوری برو بر منو نگاه کنه بدون هیچ عکس العملی!!)
۴) من هیچ وبلاگی رو لینک نمیکنم مگر اینکه مورد تائیدم باشه . به نظر من این لینک گذاشتن ها یه جور تبلیغ به حساب میاد و من چیزی رو تبلیغ میکنم که ازش راضی باشم و مورد استفاده ام باشه .. پس لطفا از من نخواین که لینکتونو اضافه کنم :)
۵) از من برای گذاشتن لینکم اجازه نگیرین ..اگر دوست داشتین خبر بدین .. اما اجازه لازم نیست ..:)
۶) هر چیزی که اینجا میخونین خیلی بزرگش نکنین ! اینجا تمام زندگیه من نیست پس قضاوت هم نکنین .. سعی در شناخت بیش از حد من هم نکنین ..
۷) متشکرم :)
شناسنامه کامل من...
دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 54770