دختری در ماه
شعرا مال خودمه (اگه نباشه حتما مینویسم که نیست !!!!)
جمعه 26 مرداد 1386
لطف

تو ، خود شاه پریونی

تو، انگار از ما بهترونی

من، دختر تنهای قصه

توشباش یه دنیا غصه

عشق،تو دل هردوتامونه

اما تنها ، اما خسته

راز،واسه من تویی تو دنیا

واسه تو خدا میدونه

شب ، واسه تو دل نگرونه

واسه من ، از تو میخونه

راه،عمریه همش خزونه

مثله یه باد جوونه

اسب تو سفیده اما

دل اون با دیگرونه

تو که از ما بهترونی

خود شاهه پریونی

بیا و لطفی به ما کن

اسب سفیدو رها کن

بگو که اینجا میمونی

مارو از غصه جدا کن

 

                                     آیدا  (۲۹ / فروردین/۱۳۸۶ )


یکشنبه 21 مرداد 1386
دلم...

زندگی یه دقیقه سخته یه دقیقه آسونه ... چقدر نوسان داره لعنتی !

 

چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه میکنی ؟

چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه میکنی؟

چیه دلم غزیبی چی دیدی داری گریه میکنی ؟

میگی گذاشته رفته اونی که  مثه نفس تو بود

میگی دلتو شکسته اونی که همه ی کس تو بود

میگی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود

دل من میدونم داری دیوونه میشی اما باز بیخیالش

دل من میدونم داری ویرونه میشی اما باز بیخیالش

چهارشنبه 17 مرداد 1386
اشک

دلم صدتا خزون برگ ریزه امشب

چشام لبریزه اشک میریزه امشب

واسه دردای دل مرهم ندارم

تموم خواهشم ناچیزه امشب

دلم میخواد که از غم ها رها شم

آخه دنیام ملال انگیزه امشب

میخوام با فکر تو سرسبز باشم

نگو با من هنوز پاییزه امشب

اخه بی تو بهار مهمون من نیست

همه برگای من می ریزه امشب

                                                                    (از مجموه اشعار ستاره سازگار/ کودکت خواهم ماند ...)


چهارشنبه 10 مرداد 1386
تولد هجده سالگی

توی یه روز گرم تابستونی ، توی ماهی که آدماش شیر به دنیا میان ( امروز) پا به این دنیا گذاشتم ...بابا همیشه میگفت وقتی از پشت شیشه تو رو بهمون نشون دادن دو تا لپ بودی با دو تا چشم درشت که اینور اونور میچرخید و کنجکاوی میکرد و یه لب غنچه ی کوچولو ...

اما تو یه روز سرد زمستونی تو سن 15 سالگی روحم با یکی رفت ... آره همونجا بود که من مردم ... حالا هم بدون روح یه جسم سردو خسته مونده اینجا !

آیا واقعا برای جسم مرده ی 18 ساله تولد میگیرن ؟. اونم انقدر مفصل ؟!!! من که برام هیچ فرقی نمیکنه ... یعنی تازه میفهمم چرا از تولدش خوشحال نمیشد ...

 

هجده سالگی

 

هجده ساله شده ام

بلوغم را گذرانده ام

عشقهایم را ورویاهشان

عروسک هایم را با آن موهای طلایی

که فرشتگان خوابهای رنگارنگم بودند

وشعرهای عاشقانه ام را

با قلب های رنگیه کنار دفتر خاطراتم

همه را گذرانده ام...

و آن بستنی های یخیه پرتقالی را

که گرمای تابستان با خود می آورد

و آن تاب بازی های کودکانه را

به خاطرات شیرین ذهنم سپرده ام

آن قلب کوچگ رنگی را

که قرمز بود وسبز ، آبی بود و گرم

که در سینه م می تپید

به شمارشی درون خاطراتم گم کرده ام

هجده سله شده ام

و پرنده های کوچک ذهنم

از پرواز درون آسمان ابی خیال متوقف شده اند

چهارقد گلدار مادر بزرگ را فراموش کرده ام

و آن گلدان یاس کنار حوض را

و ماهی های قرمزی که بی تابانه

سر سفره ی هفت سین ،سال نو را تبریک میگفتند

و بوی بهار را فراموش کرده ام

و بوی شکوفه های اقاقیا را

و آن دختک همیشه عاشق

که خانه را پر از هیاهو میساخت

هجده ساله شده ام

ودیگر لحضه ای دلخوشیهایم

به سراغم نیامده اند ...

                                            آیدا

 

 


جمعه 5 مرداد 1386
برای بهترین بابای دنیا ...

دلم براش تنگ میشه ... هر روز... هر ساعت ... هر دقیقه... هر ثانیه ... اما این ماله 5 ساله پیشه .

حالا دلم براش تنگ میشه اما نه هر ثانیه ... نه هر دقیقه ... نه هر ساعت ... حتی نه هر روز ... شاید هر وقت که بیکار باشمو به یادش بیفتم ... یا هرروقت که سرمو بالا بیارمو عکس روی دیوارو نگاه کنم ... یا کیف پولمو باز کنم و به عکسای توش نگاه کنم ... یا حتی زمانی که به کارای داداشیم دقت کنم . آخه  مثه مثه اون شده ... هر روز بزرگتروشبیه تر میشه ... قیافش خیلی نه اما حرکاتش ... حالاتش ...غذا خوردنش ... و اون موقعس که یه یادشمو دلم براش تنگ میشه ! دوست دارم برم سر خاکش ... .

احساس میکنم خاطراتمو دارم فراموش میکنم ... و همین عذابم میده ...

چقدر دوس داشتم براش یه کادوی خوب بخرم ... یه ادکلن تووووپ مثلا ! یه کارت تبریک خوشگل که توش مینوشتم (برای بهترین بابای دنیا ... روزت مبارک ) .

خدا کنه امشب بیاد تو خوابم تا بهش تبریک بگم ... خیلی بابای خوبی بود ... اگه بود الانم مثه همون موقع بود .

روزتون مبارک باباهای دنیا


   1      2    >>
عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
۱) خیلی مهم نیست بدونی من کیم ! مهم اینه که بفهمی چی میگم !
۲) این جا یه وبلاگه و من نویسنده ی یه وبلاگ ! فقط همین ...
۳)این یه موردو با توام که میای اینجا رو میخونی و میری .. حالا هر کی میخوای باشی باش . فقط بدون اینجا یه کتاب رمان نیست که بخونی و بگی به به یا اه اه و بری ... وقتی میخونی باید حرفی برای گفتن داشته باشی .. حالا ممکنه همیشگی نباشه اما میتونه تو ۱۰ بار دو بار باشه ! اینجا یه وبلاگه و من قسمت نظراتشو واسه ی تو باز گذاشتم .اگر حرف بزنی منم بیشتر میفهمم .. خیلی چیزها رو ... منم یاد میگیرم ! پس اگر میای حرف بزن .. اگر میخونی بنویس ... وگرنه نیا ! ( ناراحت نشو اما من بدم میاد که حرف بزنمو طرف مقابلم همینجوری برو بر منو نگاه کنه بدون هیچ عکس العملی!!)
۴) من هیچ وبلاگی رو لینک نمیکنم مگر اینکه مورد تائیدم باشه . به نظر من این لینک گذاشتن ها یه جور تبلیغ به حساب میاد و من چیزی رو تبلیغ میکنم که ازش راضی باشم و مورد استفاده ام باشه .. پس لطفا از من نخواین که لینکتونو اضافه کنم :)
۵) از من برای گذاشتن لینکم اجازه نگیرین ..اگر دوست داشتین خبر بدین .. اما اجازه لازم نیست ..:)
۶) هر چیزی که اینجا میخونین خیلی بزرگش نکنین ! اینجا تمام زندگیه من نیست پس قضاوت هم نکنین .. سعی در شناخت بیش از حد من هم نکنین ..
۷) متشکرم :)
شناسنامه کامل من...
دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 49871