بعضی وقتا آدم تو یه شرایطی قرار میگیره که فکرشم نمیکرده! و دلش هوای زمانی رو میکنه که میخواسته به اهداف بزرگش برسه !!! هنوز نرسیده اما حالا میبینه که هنوزم دیر نیست و شاید خیلی وقت داره برای رسیدن ... انگار یه انرژی خاصی پیدا میکنه ... اما این وسط ممکنه برای رسیدن به اون اهداف ممکن باشه چیزهایی رو برای مدت کم یا زیادی از دست بده ...ولی خیلی اهمیت نداره ... انقدر این اهداف بزرگن که حتما ارزششو دارن ... و آدم اون زمان چقدر میتونه شاد باشه از انرژیی که گرفته !!! حالا من خیلی کار دارم ... نمیدونم دوباره کی میتونم اینجا بیام ... شاید برای مدتی نباشم ... اما همیشه به فکرتونم ... اینجا رو و شماهارو دوست دارم ... و تو رو هم ... اینجا تنها آرامگاه شب های سیاه منه ... اما شاید باید این شب های سیاه رو چند وقتی حداقل برای مدت کوتاهی ستره بارون کنم ... تا به چچیزهایی برسم .... اما حتما بر میگردم ... شاید چون یه شبی ... یه ساعتی ... یه جایی همین نزدیکیا ... گرانبها ترین چیزی رو که داشتم گذاشتم ... حالا باید ازش مراقبت کنم ... اما یکم بینش وقفه میفته ... چیزی نمیشه ... بازم مراقبشم اما اینجا نه ... فعلا تا زمانی که بیام ... خداحافظ . |