*این چه حسیه؟؟ یکم گنگه ... نمی فهممش ! اما میفهممش ... کاملا دو قسمت ... یه قسمتش منو از اینور میکشه ... یه قسمتش از اون ور!! دو تا حس جدا نیست ... کاملا یکیه که دو قسمت داره ...نمیدونم کدوم سمت پیروز میشه ... اما بالاخره یکیشون میشه ...نمیشه گفت یکیش خوبه یکیش بده ... از نظر من هر جفتش خوبه !!! اما جفتش با هم نمیشه ... شایدم میشه و من بلد نیستم راهشو ...
*راسنی میدونین من اونایی که چپ دست هستن رو یه جور دیگه دوست دارم !!! بدون استسنا ارتباط خاصی باهاشون برقرار میکنم (خودمم چپ دستم !) نمیدونم یهو یادم افتاد این موضوع رو دلم خواست بگم !!!
*ازتون میخوام که واسه یه نفری دعا کنین ... خیلی دعا میخواد الان ... تا حالا که خدا باهاش بوده و مراقبش ... اما یه لغزشی داشته که بازم خدا بهش کمک کرده ... دعا کنین خوبه خوب شه دیگه ... هنوز خیلی کوچولوئه واسه این حرفا و این کارا !!! التماس دعا ...
*یه یک ماهی میشه که خوابم بدجوری بهم ریخته ... نوشی میگه مال همین حساته ! راس میگه شما هم اگه هی از وسط به دوطرف نمیدونستین که چی میشه همینجوری میشدین !! نه؟ آره !
*احساس میکنم محم یواش یواش داره بزرگ میشه و عاقل ... تازه میفهمم چقدر دوسش دارم ...تازه میفهمم اونم چقدر دوستم داره و غرورشه که نمیذاره بروز بده ... امروز مثه آقاهای بزرگ کلی برامون سخنرانی کردش ... همه رو هم راس میگفت .. منو مامان که کیف کردیم .... قربونش بشم منننننننننننننننننننن ....
*میخوام برم سعی کنم بخوابم ... امیدوارم که بشه و تا دو تو جام (غلت؟ قلت؟ قلط ) چمیدونم خب ! اصن تکون نخورم ... شب بخیر ... |