امروز صب با کلی التماس مامان از خواب پاشدم رفتم باشگاه میگن خانوم مربی نیومده … منو بگو که کلی خوشحال بودم واسه ایروبیک … مجبور شدم برم دستگاه … البته بدم نبود … آخه من عاشخ تردمیلم … کلی بازی کردم باهاش امروز … رژیمم رو هم گرفتم … سخت نیست … دیگه امروز و فردا باید همه چیشو بگیرم که شروع کنم … یعنی همین الان که داشتم میومدم هم میخواستم یه سری چیزاشو بگیرم که یهو شروع کرد آسمون به باریدن و تگرگ و سیل و برف و سنگ و … مام که از خدا خواسته خودمونو انداختیم درون یک تاکسیو تا سر کوچه … بهدم از سوپر شیر و روغن زیتونو و تن ماهی خریدم … (انقده دلم میخواست از اون کاکائوها بخرم با پفک اما بهش گفتم خب عزیزم غلط زیادی نکن … هنوز جوهر خودکار رژیم خشک نشده !!! ) اومدم بیرون یه صدایی انگار بهم گفت بچه جون مگه من صب بهت نگفتم نون بخر وقتی بر میگردی از باشگاه !!! پس چرا انگار نه انگار که از نونوایی رد شدی … ییهو فهمیدم که صدای مامیه … (ای بابا تلپاتیه دیگه … کلا من با همه تلپاتی دارم خب نمیدونستی؟؟ عیبی نداره حالا فهمیدی!) ولی خدایی جدا از شوخی دارما … با همه نه ولی با خیلیا (دلتون بسسوووزهه ) آره خولاصه یکم با اون صداهه حرف زدم که آخه بابا جان نه ببخشین مامان جان من واسه چی باید این کارو بکنم ؟؟؟ پس اون محمد گردن کلفت چی کارس تو این خونه … دختر که نمیره نونوایی آخه … بعد یادم افتاد که اون محمد بچه بیچاره تا 4 مدرسه اس که … خب گناه داره دیگه … مامیم که میاد نون نیست …واسه همین دلم سوخت و نزدیک ترین نونوایی رو که شناسایی کردم به نون بربریی رسیدم ! (ترکیه و هزار دردسر دیگه !!!) من که از همه نونا بیشتر دوست دارمش اما فقط وقتی که تازه باشه و داغ … حالا بیخیال خیلی قضیه احساسی شد …
سرگرمیه تو شده بازی با این دل غمگین و خستم … یادت نمیاد اون همه قول و قرارایی که با تو بستم … با این همه ظلم تو ببین باز چجوری پای این همه قول و قرارا من نشستم ... نشکن دلمو ... (بسه ...)
این انتراکتو دادم گفتم استراحت کنین ... آره میگفتم خولاصه با دستی پر روانه ی منزل شدیم ... بارونم دسگه بند اومده بودااا ... فک نکنین من زیر اون بارون به این فکرا افتادم اصلا از این خبرا نیست ... اگه بارون میومد که عمرا ... ولی یه گندی زدم .... یعنی خیلی گند زدم ... نونا رو گذاشتم رو میز ... اومدم قیچی بیارم بعد نمیدونم کدوم یکی از آبا و اجدادمون گفته بود که نونو با قیچی نبرین گناهه با چاقو ببرین ... منم چاقو بزرگرو برداشتم رفتم سراغ نونا ... خیلی هم مواظب بودم که به رومیزی آسیبی نرسه ... باور کنین مواظب بودم ... نازه با اطمینان که هیچ کدوم از چاقوایی که زدم به میز نرسیده ...(همچین میگم چاقو زدم یکی ندونه فک میکنه من چاقوکشم ) تیکه های نونا رو که جمع میکردم به عمق فاجعه پی بردم ... بهلههههه بنده چند تا خط خوشگل انداختم روی رومیزیی که تازه یه هفته هم نیست انداختتش مامان جان ... حالا چی میشه ... یعنی جرم چاقو کشی چیه ؟؟؟ قصاص که نداره ...؟ تو رو خدا بگین بهم من باید با زندگی وداع کنم ؟؟؟
تنها میوه ای که میتونم بخورم تو این رژیمه کیویه ... بابا جان من با هیچ جای این رژیم مشکلی ندارم حتی با کدو پخته هاش ... اما با این یه مورد بدجوری مشکل دارم ... چی کار کنم آیا؟؟ حالا بگو مگه تو زنده خواهی موند که میخوای رزیمم بیگیری ؟؟ باشه پس این دو روز رو خوش باشم بهتره ... دیگه حلال کنین دیگه ... (بیچاره مامی یکی ندونه فک میکنه چه مادر فولاد زرهیه مامان کوچکولوئه من ... فوق فوقش چندتا غره دیگه ... چی کار کنم ؟؟ مجبورم خودمو دلداری بدم !!) |