-سلام
-سلام بفرمائین؟
-ببخشین آقا مثه اینکه اشتباه گرفتم !!
-خواهش میکنم ! ما مطمئنین ؟!
-بله مطمئنم ...
-یعنی دو ساله دارین اشتباه میگیرین ؟
-بله همینطوره ... دو ساله دارم اشتباه میگیرم ... متاسفم !!!
-خواهش میکنم اما من هنوز مطمئن نیستم که اشنباه گرفته باشن ..
-دیگه مهم نیست همین که من مطمئن شدم کافیه ...
قسم به عشقمون قسم همش برات دلواپسم .. قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم ... راستی چی شد ؟چی جوری شد؟ اینجوری عاشقت شدم؟... شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم ... به ملاقات آمدم ببین که دلسپرده داری...چگونه عمری از احساس عشق شدی فراری؟؟... نگاهم کن دلم روعاشقانه هدیه کردم... تو دریا باش و من جویبار عشق و در تو جاری ...
اگر بخواهم از خودم بگویم دیگر هیچ نمانده است از من .... من با من دیگر هیچ است ... جسمی پوچ با روحی فراری که عمریست پرواز کرده و رفته .و این توصیف من از من است ... از منی که هیچش باقی نمانده است ... از منی که سعی میکند تکه های خورد شده اش را پیدا کند و منی که هنوز امیدش را از دست نداده است ... چه روزگاریست ... چه قشنگ خودت خودت را خورد میکنی و درون سطل زباله میریزی و بعد تازه دیگری را مقصر میدانی ... چه قشنگ زندگی را میبازی و دوباره بلند میشوی .. حتی بدون اینکه چیزی از تو باقی مانده باشد ... اما میدانی که مجبوری ... چه قشنگ زندگی را با لبخندی شیرین که هر روز صبح بر روی لبانت نقش میبندد آغاز میکنی و شب با اشکهایی که فقط خود میبینی به پایان میرسانی ... چه قشنگ زندگی میکنی حتی وقتی زنده نیستی !!!
از من چه میماند .. وقتی تو با من نیستی ؟؟؟ هیچ !!
|