یکی بود یکی نبود ...

۱)براش مهم نیست ... منو یادش نیست ... سکوت میکنه ... میگه فرقی نمیکنه ... هیچی نمیگه ... سکوت میکنه ... باور نمیکنه ... باور نداره ... فکر میکنه دروغه ... نه اصلا فک نمیکنه ... چون براش مهم نیست ... براش فرقی نمیکنه ... پس سکوت میکنه ... براش مهم نیست ... پس سکوت میکنه ... و در آخر باز هم سکوت میکنه ... میتونه حرف بزنه ... اما سکوت میکنه ... معلوم نیست چی میخواد ... نمیفهمم ... فقط فهمیدم هر چی هست به جز من !!!! پس سکوت میکنه ... پس هیچی نمیگه ... میترسم آخر خفه بشه از نگفته ها ... شایدم منو خفه کنه ...

۲)دیدی ؟دیدی چی شد امروز خندیدم ... به همون چیزی که همه پارسال پیارسال بهم میگفتن بالاخره بهش میخندی ... آره بالاخره خندیدم .. اما خیلی تلخ بود ... خیلییییییییییی ... به شهامتم خندیدم ... تلخ خندیدم ... به جراتی که معلوم نبود از کجا اومد ... همیشه اونایی که پرروترن بیشتر ضربه میخورن !!! هوم ؟؟

۳)یک دو سه چهار ... من چه عددی رو دوس دارم ؟ به جز 7 ! همون هفت ... سه رو هم دوس دارم ...

۴)دلم میخواد مغزم رو طبقه بندی کنم ... یه فایلایی رو بایگانی کنم و بذارم که خاک بخورن . ببندمشون و دیگه بازشون نکنم اما واسه روز مبادا نگهشون دارم ... (شاید این کارم نشات میگیره از یه امید واهی !!!) اما یه فایلایی رو باید بریزم دور !!! امیدی نیست بهشون حتما دیگه ... نه اینطوری نمیشه گفت ... امید هست اما حسش نیست ...

چرا انقدر این جریاناتو مثه آدامس کشی کش دادم .... انقدر کش داده شدن که آخر در رفتن از دستمو خوردن تو سر و صورت و موهام ! حالا باید موهامو قیچی کنم ... آدامسو که نمیشه با شامپو تمیز کرد !!!!

۵)ببینم دکتری رو سراغ ندارین که مغزو ساکشن کنه ؟؟؟ میخوام یه قسمتاییشو در بیارم !!(نه مطمئن باش پره پره ... همش مغز خالصه ... از گچ و سیمان و تخته و آهن پاره خبری نیست !!! )

۶)یه روزی روزگاری یکی بود یکی نبود ... اون که بود همیشه تنها بود ... اون که نبود هم تنها بود ... اما اون که نبود اصن نبود ... اون که بود میون هزار تا دیگه بود اما بازم تنها بود ... شاید چون منتظر اونی بود که نبود ... اونی که نبود اما منتظر کسی نبود ... اونی که نبود معلوم نبود که کجا بود !!! معلوم هم نشد ...

پی نوشت : من خیلی آدم صبوری نبودم ... حالا بهتر شدم ... اما خب یه چیزایی رو اینجادوساله که  تحمل کردم ... اما دیگه شرمنده ام ... من از کامنتایی با این مضمون (سلام ... وبلاگت خیلی قشنگه ... به منم سر بزن ... ) بدم میاد ! یعنی دیگه حالم بهم میخوره ... از این به بعد یه همچین کامنتی ببینم  تاییدش نمیکنم ... شرمنده دیگه ... گفتم که بعدا ناراحت نشین ...