دلتنگی !

دلم تنگ شده بود واسه نوشتن .هنوز که امتحانام شروع نشده . درسامم سعی میکنم خوب بخونم . از دو سه روز دیگه هم کلا نمیام تو نت. خیلی دلم میخواست بنویسم مخصوصا اینجا. ولی جدیداخیلی کارادلم میخواد بکنم و نمیتونم. مثلا همین نوشتنم. مغزم خیلی پره هااما هر کاری میکنم نمیتونم بنویسم. یا بعضی وقتا دلم میخواد گریه کنم.، اما بازم نمیشه ! دیگه مهم نیست. چیزای مهم تری هم وجود داره که بهشون فکر کنم و سعی کنم اینارو فراموش کنم. آره خیلی چیزارو باید فراموش کرد. کاره دیگه ای نمیتونی بکنی. ولی دنیا خیلی کوچیکه. شاید یه روزی دوباره یه نفرو ببینی که اصلا فکرشم نمیکنی. همه چی نسبیه دیگه!

میدونی دیگه با تو ام حرفی ندارم. اشتباه بزرگی کردم به قیمت یکسال حروم شدن زندگیم بود. امادیگه مهم نیست . حالا میخوام آرامش از دست رفتمو دوباره به دست بیارم. نمیتونم بگم دیگه برام مهم نیستی یا دلم برات تنگ نمیشه. اما یه جورایی میذارمت کنارزندگیم. به ساله که وسط زندگیمی. نشستی رو مرکز دایره و تمام شعاع های زندگیموبا زاویه های مختلف تنظیم میکنی! اما دیگه بسه! دیگه اجازه نمیدم  . یه سال بدجوری ضعیف شدم. تمام وجودمو گذاشتم. دیگه نمیذارم. نه تو نه هیچ کس دیگه ای. رک میگم هیچ آدمی ارزش نداره. تو ام نداشتی. ارزش صداقت منو نداشتی . بااینکه همیشه بیشتر حقو میدم به توچون اینکار از اولشم یه اشتباه بود . اما واقعا ارزششو نداشتی . نمیدونم چی تو سرت میگذشت اما واقعا نمیبخشمت اگردونسته این کارو میکردیو خودت باعث میشدی که اینجوری بشه . همیشه در موردت خوب فکرکردم. همیشه حقو دادم به تو . همیشه فکر کردم تقصیر منه. اما حالا یه جور دیگه هم فکر میکنم . به هر حال خدا خودش میدونه. و از ته دل میگم بهت که نمی بخشمت. چیزی رو تقصیرتونمیندازم. اما تو که میدونستی این جوری هستی نباید خودتو انقدر تزدیک میکردی.بازم خدارو شکر میکنم که با تمام اینها خیلی جاها نخواستم خیلی نزدیک بشم بهت. وگرنه که حالا نمیدونم چه جوری بودم. من آدم ضعیفی نیستم اینو همه میدونن. اونم من نبودم. امااینو بگم یکم کینه ایم . آره هستم! برای اولین بار بود اینو میگم اما خب بازم میگم. نمیبخشمت اگه واقعا میدونستی چی کار میکنی و ... . اما خب همیشه تو قلبمی. چه خوب چه بد. این بیشتراز یه تجربه بود. بهای سنگینی هم براش دادم . اونقدر سنگین که ووجودمو خالی کرد اماخب دیگه باید بگم مهم نیست باید به آیدای قبلی برگردم. به همونی که فکرشم به این چیزا نمیرسید چه برسه خودش . درسای بزرگی گرفتم اما  اشتباه نکن فکر نکن چیزی بهم یاددادی. نه تو معلمم نبودی . روزگار بود. شاگرد تنبلی بودم بهم گوشزد کرد به درسایی که میده گوش کنم . توجه نکردم. مردودم کرد از زمان از زندگی. حالا به خودم اومدم . باید سر بلند بشم. هدفای بزرگی دارم. خودت که میدونی نه؟ ولی بازم دلم برات تنگ میشه. بازم جلوی چشمامی . اما ... .

 

 

 

عشق من

 

عشق من پرواز کردی ونگفتی تا کجا

عشق من آغاز کردی و نگفتی تا کجا

 

عشق من یک روز تا اوج غزل با دلم آواز کردی و نگفتی تا کجا

نغمه ام را ساز کردی ونگفتی تاکجا

 

ناگهان شوریده ی عالم شدم

از جنون عشق تو بی غم شدم

 

تو ز چشم من ولی بگریختی

در دلم پروانه هایش را به دار آویختی

 

یکنفس با تو سخن گفتم نبودی

یک غزل از شعر تو گفتم نبودی

 

حال پروازت برایم رنجشد

آن همه شوق سفر بی گنج شد

 

حال از آغاز تا پایان راه

یک غزل ماند ویک عشق بی گناه