دلم میخواد حرف بزنم. میخوام بگم اما نمیتونم. انگار نمونده حرفی برای گفتن هر چی هست باید همونجا بمونه! خب اینم یه جورشه. شاید بدم نباشه. 
یه کتاب شعر دارم مال یکی ااز شاگردای مامانم بوده. کادو داده بهش. شعرای خودشه. خیلی قشنگه. واقعا میشه گفت عالیه . خیلی دوسش دارم خیلی میخونمش. مینویسم شعراشواینجا .
یدفعه دلم خواست اتاقمو توصیف کنم. یه لحظه سرمو آوردم بالا انگار اولین باره دارم میبینمش. برام جالب شد یهو. نمیدونم چرا اینجوریم . دیدم نسبت به تغیرات اطرافم بسته شده ! مثلا مامانم سه –چهار روز پیش دو تا از تابلوهای بزگشو زده بود به دیوار حال و من تازه دیروز متوجه اون دوتا تابلو به اون بزرگی شدم. نمیدونم والا . اینم یه مددلشه دیگه . خب میخواستم اتاقمو یه اتاق کوچولوی 5/2*4 توصیف کنم :
از دیواراش شروع میکنم دیوارای سفید اما شلوغ! سرمو که بالا آوردم اولین چیزی که توجهمو جلب کرد پوستر بزگ و آبی رنگی بود که توش یه تیکه از شعرای فروغ نوشته شده و عکس سه رخ صورتش (( چه مهربان بودی وقتی دروغ میگفتی)) . از کارای دارینوشه. دوسش دارم.هم پوسترو هم دارینوشو. استاد معظمیه دیگه ! یکم اینورترش که تقریبا روبروم میشه یه گونیه بزرگه خودم درستش کردم کلی عکش چسبوندم روش و یه سری گل و چیزای دیگه عین کلاژ کار کردم روش.اونم دوست دارم. و باز اونورترش یه سری کارتای کوچیک که اونام کار دارینوشه کارتای کوچیک صورتی (( عشق است)) که کجو کوله چسبوندمشون کنار هم . و چندتا دیگه تو همین مایه ها. ((نه دیگه این واسه ما دل نمیشه))، ((هرکه رفت پاره ای از دل مارا با خود برد)) و... . از دیوار که بیای پایین رو زمین یه میز کامپیوترمه که به جز کام و ومخلفاتش هزارتا چیز دیگم میتونی روش پیدا کنی . الان که دیگه آخرشه ! هر چی کتابو جزوه و اینا که بخوای هستش روش. سی دیم که دیگه هیچی ! 
بغل دسته میز کامم میز تحریرمه که زیرش کشوی لباسامه و روشم یه کتابخونه که بیچاره یه زمانی سه طبقه بود . خب به نظرم کوتاه بود طبقاتش. منم وسطیو برداشتم! روی این به اصطلاح کتابخونه ی کوچولو کلی لوازمه آرایشو از این چیزااس_ آخه دیگه این اتاق کوچولوی بیچاره جایی واسه میز لوازم آرایش نداره! _راستی اون خرسه که نوشی تولد پارسالم برام خریدم همونجاس بالای کتابخونس. چه بد شد که همه ی عروسکامو جمع کردم دلم براشون تنگ شده . آخه جا نداشتم دیگه. الان فقط آقا خرسسو یه خرچنگه گنده ی نارنجی که بالای مانیتور کامه و یه خرسه دیگه که رو میز کا مه ! خلاصه طبقه پایینیه کتابخونه یه سری دفتر نقاشیامه از چند سال پیش شاید سه ، چهار سال پیش و ماژیک و مداد رنگیو ... . طبقه ی پایین پایینیشم که کتابای درسیه امسالمه. تست و کتابو دفترو چه خبره !
اینا همه چیزایی بود که روبرومه و پشت سرم تختمه روبروی در بالکنه.یه بالکنه خیلی کوچولوام دارم و بغل در بالکن یه کمد دیواری البته مال من نیست همش توش وسایل نقاشیه مامانمه!
همرو گفتم به جز یه دیوار اونم که یه تیکش دره و اینورشم کتابخونه. یه کتابخونه ی بلند که تا خود سقف ادامه داره! پایینش که دره و دو تا طبقش مثل کمده . تو طبقه ی اولش سالنامه های از چند سال پیشم هست تا الان و چندتا رمان، چند تا کتاب شعر، چند تا کتابای کامپیوتر ، تعبیر خواب بابام .مفاتیح بابام. دیکشنریه آکسفورد جیبیه بابام. کتابای طالع بینی، ورقای پاسور و خیلی خرت و پرتای دیگه !
طبقه ی دومش مختصر مفیده .کتابای سال دوممه و کتابای زبانم.
دو تا طبقه ی بالایی کتابای نقاشیه مامانمه کتابای نقاشان بزگ!_ سزان، گیا ، رامبراند ، رنوار ، ونگگ ، پیکاسو و خیلیای دیگه که که من نمیدونم ! _ و طبقه ی آخر کتابای کامپیوتری که چند سال پیش بابا اونا رو میخرید و الان ... . راستی دو تا طبقه ی بزرگه چوبیم آویزونه سقفه که هنوز خالیه اما قراره کتابای باباکه تو انباریه و ممکنه خراب بشه بیاد اینجا. نمیدونم چرا اینارو نگه داشتیم یه سری کتابای مکانیک تکنولوژی ! آخه به چه درده ما میخوره . ولی انگار همشون واسه ی مامان یه خاطرس. مامان نمیخواد اونارو جدا کنه از خودش. هر جوری شده باید یه جایی جاشون بده. عیبی نداره اگه واقعا اینجوری دلش خوش میشه خب بهتره بذاریم بشه. اما واقعا میشه. فکر نمیکنم ! 
ولی خودمونیمات واین اتاق به این کوچولویی چهقدرچیز میز جا شده خیلی زیادنا. من امشب پی بردم به این قضیه ی پیچیده !
خسته شدم اما میخوام یگی از شعرای همون شاگرد مامانمو بنویسم .این شعرشو امشب دیدم. جدید بود برام و خیلی قشنگ .خیلی .
فریاد بی صدا
شبی غمگین ، شبی بارانیو سرد
مرا در غربت فردا ، رها کرد
دلم، در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من میگفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش، با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و نفهمید
که در قلبم چه آشوبی به پاکرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا ، صدا کرد
(ستاره سازگار)
و تو هرگز نفهمیدی هرگز نفهمیدی که من ... . ولی باید بگم دیگه مهم نیست که نفهمیدی! مجبورم که اینو بگم ! مجبورم . مجبور.مج بور. مجبوووووووووووووووووووورممممممم. |